تمام مطالب دسته بندی: ادراک
هنر بی‌خیالی

هنر بی‌خیالی

سال‌های پیش داستانی کوتاه از یک روزنامه ی انگلیسی می‌خواندم که پیرمردی حدوداً صد ساله با نوه ی کوچک خود در پارکی زیبا نشسته بودند و با یکدیگر گپ می زدند. نوه ی او در مورد آرزوهایش با پدربزرگ صحبت می‌کرد. او در میان صحبت هایش از عمر طولانی پدربزرگ سخن به میان آورد و آرزویش عمر زیاد بود. پیرمرد لبخندی زد و میوه‌ای برای او پوست کند. دراین حین نوه‌ی پیرمرد به خاطر یک مسئله کوچک با یکی از دوستانش شروع به دعوا و مشاجره‌ی شدیدی کرده و ناراحت و عصبانی روی نیمکت به نقطه ای خیره می‌شود پیرمرد رو به نوه‌ی خود سخنی گفت که سالهاست در ذهن من هک شده. او گفت:   نوه‌ی عزیزم تو هیچگاه […]